نیش و نوش!!!
«من ماندم»
من ماندم ، من در زادگاهم ماندم تا به دست خویش گلستانش کنم . من ماندم تا آبادش کنم . اینجا گلستان من است . اینجا یاد آور شهد شیرین کودکی های من است . اینجا زیبای زمین است . پیش از نیمی از ساکنان گلستان مرا ترک کردند و شهر نشینی اختیار کردند . در این گلستان آشنای غریب من ماندم و خرابی های به جای مانده از آنان . من ماندم و نیش و کنایه های آنان که رفتند . من ماندم و تحمل زخم زبان های مهاجران . اینجا یادآور نوجوانی های من است .. من ماندم تا اینجا را بسازم ، آلودگی ها را بزدایم و چهره ی زیبای زادگاهم را به همه بشناسانم. سعادت مردمان زادگاهم آرزوی دیرین من است . ای کاش همه رسم درست زیستن را به خوبی می دانستند . ای کاش همه احترام به حقوق دیگر همسایگان را همچون دیگر همسایگان می دانستند . ای کاش حسادتها می مرد و حمایتها جایگزین می شد . ای کاش خیراندیشانی که دست کمک دراز می کردند ، دستشان به گرمی فشرده می شد . ای کاش نوآوریها و پیشرفتها به تمسخر گرفته نمی شد . ای کاش اتحاد و همبستگی ها در خاطر همه نقش می بست تا بدانند در میان با هم بودنشان گلستان خزان نمی شود . من ماندم تا شما بمانید و ماییم با دستانی به هم گره خورده و لبانی سرشار از شادمانی و دلهایی لبریز از همبستگی و مهربانی .
این مطلب توسط یکی از جوانان روستا ارسال شده است
برچسب:
نویسنده: ایلیا طاهری